مهربانی های زیادی
دستانی کوچک قلبی به پهنای آسمون
البته بگم من فقط ترس رو دارم چون به راهنمایی علاقه دارم واز معلم هایم بدم نمی آید میدونید چرا؟ چون هر زنگ معلم ها عوض می شود. من احساس خوبی دارموالان دارم فکر می کنم که دیگه بزرگ شدم وخودم میتوانمفکر کنم که چی کار کنم اما امید وارم بچه ای که همچین احساسی نمی کند در این دورهبه این فکر بی افتد . دلم می سوزه واسه ی کسی کسی که نمی تواند مثل ما درس بخواندوبه مدرسه برود واما ناراحتم که چرا مردم که از همه نظر میتوانندبه دانشگاه بروند اما متاسفانه نمی روند. واما امید وارم که پدرهایی که نمی گذارند بچه ی آن هابه دانشگاه بروداین سطر رابخوند بچه ای کهبخواهد به دانشگاه برود میرود چون علم داشتن بسیار خوبه.پس خدایا هیچ بچه ای را نا توان نکن. توی این دلم چندتا غم است فکرمیکنم سیب آدم است فکرهای من نیستند عجیب غصه میخورم من برای سیب سیب را همه پوست میکنند نصف میکنند گاز می زنند زود می شود سیبشان تمام یک نفر نگفت سیب جان سلام نظر یادتون نره
.گریه شب مانتو کثیف نمره بدو.....................
سری قبول کردم اما شبی که قرار بود برم مسابقه استرس برم داشت خداخدا می کردم ببرم
بالا خره فردا شد من از زور ترس دل درد گرفتم
آن موقه هم انقد دیر میگذشت از شانس بد هم دو ساعت طولش دادن هم من اخرین نفر بودم که مسابقه میدادم ونتا یج بالا خره اعلام شد دعا هام به هدر رفته بودن
ویه مدتی از این قضیه گذشته بود و من هنوزناراحت بودم بعد یه مدتی دوباره اعصابم سر جاش اومد و.................به خشکی ای شانس دوباره مسا بقه ودوباره همون دلشوره
. اما این دفع نتیجه فرق کرد .من از7 نفرکه مقام اوردن نفرهفتم شدم ......................ومسا بقه ای که تا زه دادم را پنجم شدم ..............هورا ![]()
![]()
![]()
![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |


